تا حالا به اطراف خود توجه کرده اید؟

بعضي ها دلشان سياه است
بعضي ها پوستشان سياه است
بعضي ها فکرشان سياه است
بعضي ها روزگارشان سياه است
بعضي ها بخشان سياه است
بعضي ها روزگارشان سياه است
بعضي ها از کتک بدنشان سياه است
بعضي ها پاي چشمشون سياه است
بعضي ها ماشينشون سياه است
بعضي ها بعضي ها دعاهاشون اثر نداره مثل گربه سياهه که به حرفش بارون نمي ياد
بعضي ها لباسشان سياه است
بعضي ها موهايشان سياه است
بعضي ها دهنشان سياه است
بعضي ها چشمشان سياه است
بعضي ها چشمشان سياهي مي رود
بعضي ها چشمشان هه جا را سياه مي بيند
بعضي ها از ريسمون سياه و سفيد مي ترسن
بعضي ها سياه کارن
بعضي ها سياه بازي مي کنن
بعضي ها سياه رو رنگ عشق مي دونن
بعضي ها سياه رو رنگ عذا مي دونن
بعضي ها سياهي شبو دوست دارن
بعضي ها تو سياهي شب با خداي خودشون خلوت مي کنن
بعضي ها فقط تو سياهي شب کار مي کنن
بعضي ها تو سياهي شب دعاهاشون برآورده مي شه
بعضي ها مي گن اگه سياهي شب نبود روشنايي روز معنايي نداشت
بعضي ها تو سياهي شب ستاره آرزوهاشونو پيدا مي کنن
بعضي ها هم تو سياهي شب عزيزانشونو از دست مي دن
بعضي ها تو سياهي شب خدا بهشون عزيزي رو مي ده
بعضي ها به دل سياه شيطون لعنت مي فرستن
بعضي ها اسمشون تو ليست سياهه
بعضي ها سياهه مي نويسن
بعضي ها به بعضي هاي ديگه مي گن روت سياه
بعضي ها سياه برزنگي هستن
بعضي ها سياه آفتاب سوخته
بعضي ها هم رو سياه
بعضي ها مي گن بالاتر از سياهي رنگي نيست
بعضي ها هم فقط با رنگ سياه مي نويسن
بعضي ها هم ديگه سياهاشون تموم شد مثل من

بعضي ها اميدوارم به اين چرا ها کمي فکر کنيد

بعضي ها شاد و موفق باشيد .

 

امدم

باز هم من

غریبه ای تنها
تکه تکه های وجودم را بر دوش میکشم
میروم
به کجا؟!!
با تاروپودی خسته و سوخته
به کدامین سرزمین می توان کوچ کرد
در کدامین وادی شانه های خسته و لرزانم تاب میاورد
کی نای مردن بیابم؟!!
دلم سخت گرفته است
از من
از تو
از شب گریه ها
از من
از من
از من ...
از من نیز میگذرد
چشمانم برای آرامش پر میکشد
دیگر نخواهم دیدشان
اشک میریزم
بی صدا
دلم برای رفتن پر میکشد
دلم پر میکشد
با دستان ناتوانم گدایی میکنم
خسته ام
خسته ام
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
اغلب زندگيم را می بازم
ساده
ارزان
بدون حريف
 

گزش

 
 Flower شاد باشی و امیدوار
 

 

زنده ماندن یعنی نمردن در دلها

آنقدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا راه شكست دادن را بياموزيد
 
كسي كه به اميد شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است
 
 
اگر هرروز راهت را عوض كني، هرگز به مقصد نخواهي رسيد
 
 
ما زمان را تلف نمي كنيم، زمان است كه ما را تلف مي كند
 
 
کسانی که با افکار عالی و خوب دمسازند ، هرگز تنها نیستند
 
انديشمند بودن فقط به هنگام خشم معلوم ميشود
 
ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است
 
 
حسادت ما به ديگران بيشتر از ديگران خودمان را نابود ميكند
 
آن کسانی که می خواهند همواره بی نیاز مانند ، باید ییوسته از آرزوها چشم پوشند
 
 
خردمند ترین افراد کسی است که در جستجوی خداوند است. و موفق ترین افراد هم کسی است که خداوند را یافته است
 
موفقیتهای بزرگ تنها در صورتی نصیب انسان میشود که از شروع های کوچک رازی باشد
 
 
معمولا بهترين نقطه براي شروع ، همان مكاني است كه الان در آن قرار داريد
 
 
وظيفه شما در زندگي تغيير دادن دنيا نيست وظيفه شما تغيير دادن خودتان است
 
 
پرواز را یاد بگیر....پرنده رفتنی است

 

تووووووو!!!!!!!

زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم
نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود **
زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود
** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود **
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود
** زيباترين هديه عمرم محبت توبود **
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود **
زيباترين اعترافم عشق توبود

 

" مي روم شايد كه زندگي را دريابم"

در سراشيبي كه نامش زندگي است ،
با همه بيگانگي ها مي روم
در سكوت سرد غمگين زمان
بي هدف ، بي يار و تنها مي روم
مي روم شايد كه در دشتي كه
نامش زندگي است ، بازيابم آنچه را
كه گم كرده ام
چرا كه زندگي همچون سيب سرخي است
كه روزگار آن را دو نيم كرده است ، كه
نيمه اول در انتظار نيمه دوم و نيمه دوم
به دنبال نيمه اول است
نيمه هايي كه از پي عشق سر به بيابان مي گذارند،
بياباني كه در دشتهاي مهر و محبت ، گم شده اي
بيش نيست
و انسان بايد زندگي را باور داشته باشد
تا گذر ثانيه ها را با تمام وجود حس كند
ثانيه هايي كه به تندي باد مي آيند و مي روند
و در سهايي از عشق و محبت به انسان مي دهند،
درسهايي كه گذشت در برابر نفرت ها و
نابرابري ها را در گوشها زمزمه مي كنند....

ای عشق

ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها، کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
 
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بام آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها، دل به جرم عاشقی
زیر سنگینی بار غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
 
در به دست آوردنت
بردباری ها شده
بی قراری ها شده
شب زنده داریها شده
در به دست آوردنت
پایداری ها شده
با ظلم و جور روزگار
سازگاری ها شده
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست

سرنوشت

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
خواستم تا بار ديگر داستانی بنويسم
قلم نعره کشيد ... کاغذ پاره شد ... افکارم در هم گرديدند ...
همه از من تقاضای سکوت کردند .
قلم ميدانست که بايد شرح دردها و غمها را بصورت کلمات نقاشی کند .
کاغذ می دانست که در زير سطور غم و اندوه محو می شود .
و ... افکارم ميدانستند که از در همی همانند زنجيری سر در گم می شوند .
و من خاموش سکوت را برگزيدم .
اما ....
چشمانم سکوت مرا با اشک معاوضه کردند .
و قطره های اشک و اندوه دل
مثل باران بهار
ارمغان کوير گونه ها شدند .         
 
 
 
 
سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟!
اولين بار وقتي به دنيات مياره...
دومين بار وقتي عاشقت ميکنه...
سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود
و بس
...
 
 
 

 

روزهای رفته

 
شاد باشی و امیدوار Flower 

انتظار

تازه از راه رسیده بودم
پر از غربت سالهایی که با خویش زمزمه می کردم
پر از خستگی هایی که بر دوش می کشیدم
آسمان صاف و بی نهایت بود
و چشمان خسته من پر از حس دلواپسی
جاده ها پر از حس همیشگی
و من خسته تر از آن که انتظاری تازه را تاب بیاورم
در امتداد جاده گام بر می داشتم
طنین گامهای سنگینم
دلواپسی های جاده را تشدید می کرد
به خود نهیب می زدم که شاید این همه انتظار را مقصدی باشد
اما هیچ چیز نبود تا این همه انتظار را نوید دهد
گونه های آسمان پر از سرخی شعرم بود
و جاده ها پر از فریادهای خاموشی که مرا می آزارد
باید می رفتم
به پایان این همه انتظار می رسیدم...
تازه از راه رسیده ام
با کوله باری از عشق...
به دور دست ها می نگرم...
هنوز هم باید رفت...

 

دل شما

به یاد داشته باش که یک مرد ، عشق را پاس می دارد

یک مرد هر چه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد

آنچه فدا کردنی ست فدا می کند ، آنچه شکستنی ست می شکند

و آنچه را که تحمل سوز است ، تحمل می کند

اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود

 

گریز و درد

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
                             راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این
عشق آتشین پر از درد بی امید
                                       در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا 
                       با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
      رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
                   رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
                          رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود
    عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
                             از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
                                                               بیرون فتاده بود یکباره راز ما
       رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
                                                        در لابلای دامن شبرنگ زندگی

                                  رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
                                            فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

      من از دو چشم روشن و گریان گریختم
                          از خنده های وحشی طوفان گریختم
                                      از بستر وصال به آغوش سر هجر

                        آزرده از ملامت وجدان گریختم
     ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
                       دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
                              می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
                                          مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
     روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
                        در دامن سکوت بتلخی گریستم
                                   نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

                                            دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

اگر بميرم و پرسي چه بردي اندر خاک؟
زخاک فریاد برآرم که آرزوي تو را...   

عشق

عشق بردباری ست.
این رفتار عشق است که با آرامش صبر کند بی شتاب و بداند که در لحظه مشخصی خواهد توانست خود را تجلی دهد . آماده است تا در آن زمان مشخص وظیفه خود را انجام دهد اما تا آن زمان با بردباری و آرامش صبر می کند .عشق برد بار است همه چیز را تحمل می کند. همه چیز را باور دارد . منتظر همه چیز است . جون عشق می تواند بفهمد.
مهربانی ، عشق فعال.
فقط یک چیز مهمتر از شادی ست : قداست . این در دسترس ما نیست اما امکن شاد کردن دیگران که در توان ما هست. خداوند این امکان را تقریبا به رایگان در دستان ما گذاشت . اگر به دقت بنگریم در می یابیم که این امکان برای ما هیچ خرجی ندارد.پس چرا در کمک به دیگران تردید می کنیم ؟ شاد ی کالایی نیست که در احتکار زیاد شود نیز چیزی نیست که به بخشیدن بکاهد. بر عکس با پراکندن عشق است که می توانیم سهم خود را بیفزاییم.
عشق کارمایه راستین حیات است.جایی که عشق باشد انسان هست و خدا هست.کسی که در عشق شادی می یابد در انسان شادی می یابدو در خداوند شادی می یابد .خدا عشق است پس عشق بورزید.بدون تبعیض بدون زمان مشخص بدون پیش فرض بدون ترس از رنج : عشق بورزید
سخاوت. عشق در آتش حسد نمی سوزد
عشق حسد نمی ورزد سوختن در آتش حسد یعنی عشق به رقابت با عشق دیگران.بگذارید دیگران عشق بورزند و بکوشید خود همچنان عشق بورزیدسهم خود را ادا کنید بهترین بخش وجودتان را . یگانه راه گریز از حسادت تمرکز نیروها در عشق است . فقط باید به یک چیز حسادت کنیم : به روح عظیم ، غنی و سخاوتمند آنان که عشقی را می شناسند که در آتش حسد نمی سوزد .
و بنابراین پس از آموختن همه اینها باید چیز دیگری را نیز بیاموزیم : فروتنی.که مهری بر لبهامان بگذاریم و بردباریمان ، نیکیمان ، سخاوتمان را فراموش کنیم . پس از نفوذ عشق در زندگیمان و تحقق یفتن وظیفه زیبایش باید خاموش بمانیم و هیچ نگوییم . عشق پنهان می کند حتی خودش را .عشق می پر هیزد از خود ارضایی.عشق کبر ندارد ، غرور ندارد.
پنجمین عنصر چیزی ست که می تواند در این رنگین کمان عشق غریب و بی فایده بماند: ظرافت. این عشق میان انسانها ست عشق به جامعه . بسیار می گویند که ظرافت احساسی کامل است . عشق نمی تواند خشن یا ناسازگار باشد نمی تواند رفتار نادرست داشته باشد . شاید پر حیاترین آدم جهان باشید هیچ آماده رویارویی با دیگران نباشید اما اگر اندکی عشق در قلبتان باشد همواره درست عمل خواهید کرد . کسی که عشق در قلب داشته باشد نمی تواند رفتار زمخت داشته باشد حال آنکه نجیب زادگان دروغین کسانی که تنها افاده دارند دستخوش احساسات خویشند و نمی توانند عشق بورزند. عشق اطوار ناپسندیده ندارد.
سخاوت . عشق در پی نفع خویش نیست خودش رانمی خواهد . عشق حتی به دنبال کوچکترین داشته خویش نیست. عشق بورزید چرا که عشق عطیه برتر است نه به خاطر آنکه در ازایش چیزی به ما می دهد..
مهمترین درس در تمامی آموزه های روحانی به ما می گوید شادی در داشتن و پذیرفتن نیست فقط در دهش است. . . . . .
قسمتی از : "عطیه برتر رساله ای در باره عشق" اثر پائولو کوئلیو

لطیفه

سلام دوستان عزیز > قصد من از بیان این لطیفه ها توهین به هیچکس نیست فقط برای لحظاتی نشاندن لبخند بر لبان شماست
.......................................................................
یارو می خواسته اعتیادشو ترک کنه. تو روزنامه عکسشو با مشخصاتشو چاپ میکنه میگه: مواد فروشان محترم به این فرد جنس نفروشید...با تشکر!!!
........................................................................
یه ادم بی غیرت با رفيقش صحبت ميكرده، ميگه بابا اين تهرانيا عجب آدماي خوبين! رفيقش ميگه چطور مَگه؟ ميگه: ميري اونجا، توو ترمينال ميان دنبالت، ميبرنت رستوران ازت پذيرايي ميكنن، بعد مي برنت بهترين هتل برات اتاق مي گيرن، هرجا ميري همرات هستند، هواتو دارند و... رفيقش ميگه: نه بابا! راست ميگي؟ یارو ميگه: والله من خودم كه نرفتم زنم تعريف مي کرد
.........................................................................
عجب چرخ عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه
.......................................................................
یه بار یه شیرازی وارد اصفهان میشه از یه اصفهانیه می پرسه :آقا این طرفا دستشو;ی کجاست؟ اصفهانیه می گه: ته این خیابون زیر یه رستوران پله ها رو بگیر برو پائین. شیرازیه می گه :ممنون آخه یه بدهی به اصفهانیها دارم می خوام بدمو بیام. اصفهانیه که می بینه رودست خورد در جواب می گه:ندادی هم ندادی دادا تا ته بخور یه آب هم روش
.......................................................................
يه باباي سمنانيه مي خواد بچشو نصيحت كنه مي گه هميشه سر به زير باش. پسر ميگه : خوب چرا بابايي؟ پسر جان به سه دليل: 1-مي گن پسر سر به زيريه 2- اگه سكه اي رو زمين باشه بر مي داري3- پشت يغت چرك نمي كنه تا هي پيرهن يشوريم مصرف آبمون بره بالا >
.......................................................................
 
اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت: - همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن - هر قلوپ نوشابه كه مي‌خورن به شيشه نگاه مي‌كنن ببينن تا كجاش رفته - جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟ - بستني ليواني كه مي‌خورن حتما درش رو مي‌ليسن >
.........................................................................
یارو به دوستش میگه : حسن خودکار داری . میگه نه جوهرش تموم شده . به اون یکی دوستش میگه : مجتبی مداد داری میگه نه مدادم نوکش شکسته . بعد میگه ای بدبختا حالا باید از خودکار خودم استفاده کنم !!
..........................................................................
گرگه گرسنه اش میشه میره در خونه شنگول منگول در میزنه! پینو کیو میاد دم در میگه از اینجا اسباب کشی کردن! >
........................................................................
 4- جوادترين ايراني : بنيامين ، 5- بي استعدادترين بازيگر سينماي ايراني: محمدرضا گلزار ، 6- پيرترين ايراني: علي دايي ، 7- چاق ترين ايراني : رضا زاده ، 8- بي ادب ترين ايراني : علي پروين ، 9- بدبخت ترين ايراني: دوست پسر ، 10- ورزشكار ترين ايراني (البته در رشته چَتر بازي): دوست دختر ، 11- باحال ترين ايراني : من
.......................................................................
يه روز پير زنه تو اتوبوس ميگه ني ناي ناي ناي ني ناي ناي همه دست مي زنندپيرزنه دندوناشو از كيفش در مي ياره مي زا ره دهنش مي گه نياوران نگه دار
.......................................................................
شبي جورج بوش و توني بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند. جورج بوش گفت:« ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم» مرد پرسيد:« براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟» جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت:« ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سوال نخواهد کرد!
.........................................................................
یه روز یه تهرانی به یه اصفهانی میگه راست میگند اصفهانیا به خراشون میگند آمو؟ اصفهانیه هم خیلی خونسرد میگد آره آمو >
 .........................................................................
میدونین کره ایها اسم بچشون رو چجوری انتخاب میکنن؟ > از بلندی یه ظرف میندازن پایین صدای همونو میذارن اسم بچشون مثل: دنگ دینگ دونگ یا دونگ دینگ دانگ
.........................................................................
از یه ابادانیه میپرسن ابادان چقدر جمعیت داره ؟ > میگه با دهاتای اطرافش حدودآ70 ملیون نفر!!!(همه ی شهر های ایران رو دهات های اطراف ابادان حساب کرده)
..........................................................................
امیدوارم همیشه زندگی توون ابی ابی باشه.

مبارک باشه

 
پرستوها در باران
 
 
شاد باشی و امیدوار Flowers 

تو؟؟؟؟

بعد از تو من ماندم و خلوتي بيرنگ
و تصوير جسدي عمود و عبوس در اينه
و چند نخ سيگار كه دراز به دراز افتادند تا در غربت دستان لرزانم شريك شوند
 
*****
نگاهت آسمانم بود و گم شد
دو چشمت سايبانم بود و گم شد
به زير آسمان در سايه تو ، 
 جهان در ديدگانم بود و گم شد
 
*****
اکنون زمان گريستن است، اگر تنها بتوان
گريست، يا به راز داري دامان تو اگر بتوان
اعتمادي داشت، يا دست کم به درها!!! که در
آنان احتمالا گشودني است به سوي نابه کاران
با اين همه به زندان من بيا که تنها دريچه اش
به ديوانه خوانه می گشايد
اما چگونه و به راستي چگونه زندان من را
که اين چنين بي سرود و بي صدا مانده را
خواهي شناخت؟
 

آرزوهایم زیر انبوهی از خاکستر هنوز نفس می کشند... هنوز شعله ورند... نسیم مهربانی تو کی می وزد؟؟

چه کردی با من؟...   
ميخواهم بنويسم...
اما از چه؟از کي؟
و براي چي؟...
وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...
اما براي شنيدن چه کلامي؟...
مي خواهم بنويسم...
از تو..
از اين نيامدن و قصد رفتن کردنت..
مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...
چه کردي با من؟...
چه خواستم ز تو که دريغ ميکني؟....
چه خواستي که نکردم؟...
غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند...
اما درماني نيست که به مقابلش روم...
آخر تو تنها اميد بودي...
تنها دعاي شبانه ام...
مي خواهم بنويسم...
از چشماني خيس و دلي در اندوه نشسته...
از آرزوها و دعا هاي بيهوده...
هنوز دستانم ميلرزد ...
اما باز هم مي خواهم عقده نشکفته ي دل را با نوشتن باز کنم....
نمي نويسم چگونه مي پرستمت...
مي نويسم که مردنم را در پايت باور نداري...
مي نويسم که من همان جزيره متروک بودم...
اي که بي من قصد رفتن مي کني...
مي خواهم بنويسم اما چه سود؟...
تو که نخوانده دوررش مي اندازي....
چه سود از نوشتن وقتي گريه هايم نتوانست تو را از رفتن باز دارد..
ديگر نمي خواهم بنويسم ...
ديگر نمي خواهم بگويم چه قول ها دادي و چه قسم ها خوردي...
نمي خواهم بنويسم که چگونه دستي که به نياز بسويت دراز شده بود...
رد کردي...
نمي خواهم بنويسم که مي تواني فراموش کني ...
اما نا نوشته مي داني که هرگز فراموش نخواهم کرد...
 

20 روش عاشقانه (1 )

عجب باشکوه است "عشق "...
عشق نيرو مي‌دهد ، عشق زندگي مي‌دهد، عشق شهامت و قدرت مي‌بخشد. عشق بزرگ‌ترين وديعه‌اي است که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگي هم نبود . کسي که عاشق مي‌شود بايد خود را براي پرداخت بهاي آن عشق آماده سازد که عشق همان‌طور که لذّت و شادکامي در پي دارد، غم و سردرگمي هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم شيريني است و چه گوارا به‌کام دل عاشق مي‌ريزد حتي اگر دل عاشق را بشکند. زيرا هر چيز شکسته‌اش بي‌خريدار است، مگر دل که شکسته‌اش قيمتي‌تر است و خدايش دوست‌تر دارد.
با خواندن 20مورد زير، وموارد ديگر در مقالات آتي ، خواهيد توانست به‌ راه‌هايي دست بيابيد که هر چند برخي بسيارساده و شايد بي اهميت به‌نظر مي‌رسند ، امّا مسير خوشبختي شما را چندين گام پيش مي‌راند:
1- از هر راهي براي ابراز عشق به همسرتان بهره بگيريد.
2- در عذرخواهي کردن از هم سبقت بگيريد.
3- هميشه همديگر را «عزيزم»، «معشوقم»، «محبوبم» و ... خطاب کنيد.
4- هميشه و در همه جا به هم احترام بگذاريد.
در زندگي هيچ لذّتي اصيل‌تر و شيرين‌تر از عشق وجود ندارد
5- هميشه صبور و شکيبا باشيد.
6- در اماکن عمومي بسيار محتاطانه به ‌همديگر ابراز عشق کنيد.
7- نازش را به جان بخريد.
8- بگذاريد به اندازه کافي استراحت کند.
9- از گفتن کلمه «دوستت دارم» دائم استفاده کنيد.
10- از عطر مورد علاقه‌اش استفاده کنيد.
11- کمد لباس‌هايش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئين نماييد.
هر کس که عاشق مي‌شود بايد براي تحمل و چشم‌پوشي خطاهايي که مي‌بيند امّا نمي‌تواند عکس‌العمل نشان دهد، صبور و‌ آرام باشد.
12- با او مانند شاهزاده‌اي زيبا برخورد کنيد.
13- هر روز به يکديگر سخنان محبت‌آميز بگوييد.
14- هنر برقراري ارتباط دوستانه با همسرتان را بياموزيد. هر چند ممکن است در ابتدا با کمي مشکل مواجه باشيد، ولي پس از آن از زندگي لدّت خواهيد برد.
15- به قدري در هم غرق شويد تا مسائل ديگر زندگي را فراموش کنيد.
16- پاهاي خسته همسرتان را ماساژ بدهيد.
17- موها ي همسرتان را آرايش کنيد.
18- در تمام لحظاتي که در کنار هم هستيد به او ابراز عشق کنيد و گاهي احساستان را روي يک ليوان شيشه‌اي بنويسيد.
19- از عشق‌تان دفاع کنيد.
20- روي برف‌هايي که روي زمين باريده است براي هم پيام‌هاي عاشقانه بنويسيد.
اگر قادر نيستيد شخص مورد علاقه‌تان را هيجان زده کنيد او را از عشق سرشار سازيد و اين نکته را نيز بدانيد که در ذات او چيزهايي نهفته است که با شما هم‌خواني دارد.
ادامه دارد...

عشق

گاهی وقت ها
                 به بی مزگی لبخند کودکی فقیر است
                                و بعضی وقت ها
                به ابهت نگاه یک عارف
                                و گاهی
                       به کثیفی تن آلوده ی من
                                 و یا
                به تعفن بوی روسبی خفته در رختخوابم
                       ولی عشق
                          هیچ یک نیست
                                 عشق
                              صداقت من
                          در خواستن توست
                                همین!
 

زندگی

همه چیز دل انگیز و لذت بخش است ...
آنگاه که تو باشی
حتی غم !
چه زیبا روزها و شبهایی
که پر است از صوت روح افزای تو
حتی در خواب !

حقیقت زندگی

هيچوقت به کسی که دوستش داری
دوست داشتنت رو نشون نده نذار بفهمه
که دوستش داری
چون اگر بفهمه به نظرش کوچک و خار میآی
و ازت زده میشه چون میدونه هرموقع بخواد
تورو داشته باشه می تونه به سراغت بياد
و اینطوری تو ارزشه خودت رو از دست میدی
هيچوقت بيشتر از يک بار کسي رو نبخش
و به راحتی از اشتباهش نگذر
چون عادت میکنه هرکاری ميخواد باهات بکنه
و بياد بگه ببخشيد و این عادتش بشه
تو يه انسان هستی و ارزشه
تو بالا هست عشق دوست داشتن چيزه شيرينيه
اما تو این زمونه ديگه عشق واقعيی وجود نداره
پس اول به خودت فکر کن
و بعد به عشق و کسی که دوست داری
شايد فکر کنی من آدم سنگدليم اما اینو بدون :
تجربه با اینکه سنگين بوده اما اینو به من آموخته
هيچوقت این کارو نکردم
به حرف خودم و به حرف عقل گوش ندادم
اما بهايی سنگينی برای این دادم
براي تجربه ای که میگه اول تو و بعد
عشق توصيه نمیکنم
اینو گوش بدی و به حرف من عمل کنی ا
ما يادت باشه اگه تو واسه خودت ارزش قائل نباشی
واسه ديگرانم ارزش نداری
پس اگه این کار را بکنی باور کن که ديگه قلبت نمیشکنه
و غرورت خورد نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و اینطوری ارزشت بيشتر میشه پيش اونی که دوستش داری

دشت گـل

 
شاد باشی و امیدوار
 

راز عشق در اين است كه

بيشتر با نگاه حرف بزني ،
اگر هنگام صحبت كردن از نگاه استفاده كني ،
دوست داشتن را به يكديگر منتقل كرده اي
شوخي را با ديگران فراموش نكني ،
در ضمن مراقب شوخي ها هم باش ،
شوخي نا پسند نكن ،
شوخي بايد از روي حسن نيت باشد
نه نيشدار
.
راز عشق در اين است كه ..
به محبوبتان قدرت آرامش دهيد ،
واز او قدرت وآرامش دريافت كنيد،
اما....... نه با اصرار.
راز عشق در اين است كه
به ديگري لذت ببخشي ،
ولي عشق را براي لذت نخواهي
زيرا عشق حقيقي هوي  وهوس نيست .
راز عشق در اين است كه
..
 
باورها ،آرمان ها واهدافتان را با يكديگر در ميان بگذاريد.
راز عشق در اين است كه ..
به عشق بيشتر از يكد يگراحترام بگذاريد،
زيرا عشق يك هد يه ازلي خداوند است.
 
حس تملك را از خود دور كني ،
راز عشق در اين است كه .
در حقيقت هيچ كس نمي تواند مال كسي شود .
راز عشق در اين است كه
در سكوت دست يكديگر رابگيريد،
كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد.
راز عشق در اين است كه
به يكد يگرسخت نگيريد،
..
عشقي كه آزادانه هديه نشود ،اسارت است
این نظر من بود :
به نظر تو راز عشق چیه؟

 

کره زمين در پايان سال 2006

 

 

کره زمين در پايان سال 2006
آمارهاى زير وضعيت کره زمين را در پايان سال 2006 نشان می‌دهند. آمارهايى که حتماً براى شما هم جالب هستند:
 
 
جمعيت
57 ٪ آسيايي
21 ٪ اروپايى 14 ٪ آمريکايى (شمالى و جنوبي) 8 ٪ آفريقايى
 
 
 
 
جنسيت
52 ٪ زن
48 ٪ مرد
 
 
 
 
مردم‌شناسى
٧٠ ٪ رنگين پوست
٣٠ ٪ قفقازى ريخت
 
 
 
 
وضعيت جنسى
٨٩ ٪ ناهمجنس‌گرا
١١ ٪ همجنس‌گرا
 
 
 
 
در آمد
6٪ مردم صاحب 59 ٪ از تمام ثروت جهان هستند و همگى آن‌ها نيز آمريکايى هستند.

شرايط زندگى
80 ٪ در شرايط بدى زندگى می‌کنند

تحصيلات
70 ٪ بی‌سواد و کم‌سواد (تحصيل نکرده)
1 ٪ (تنها ١ ٪) با تحصيلات دانشگاهى

تغذيه
٥٠ ٪ دچار سوء تغذيه

زاد و ولد
١ ٪ در حال مرگ
٢ ٪ در حال متولد شدن

کامپيوتر
١ ٪ داراى کامپيوتر

وقتى از اين منظر به دنيا نگاه کنيد در می‌يابيد که ما واقعاً به همبستگى، درک متقابل، شکيبائى و آموزش، نياز جدّى داريم.

همچنين بد نيست به نکته‌هاى زير هم توجه کنيد:
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
 
اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
يا گرسنگى در امان بوده‌ايد،
وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 
اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 
اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس داريد،
اگر تختخواب و سرپناهى داريد،
در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد.
اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد،

شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.
اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:
1- يک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند.
به قول يکنفر:
  • �طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،
  • طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آرزده خاطر نشده‌ايد،
  • طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند،
  • طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،
  • و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است

پس عشق در من هست

 
با تو بودن بر من چه سود
که با تونبودن باشد
وقتی تونباشی عشق هست وقتی توباشی عشق نیست
نمی دانم شاید در تو نباشد
در تو جستم که عشق باشد
در عشق جستم که تو باشی
باشی یا نباشد
هر دو در من هستید
  پس عشق در من هست و همین را بر من بس
 
 
 
با تو هستم
تویی که رویت را  از من بر میگردانی
به چشمانم نگاه کن
اشکهایم هنوز خشک نشده اند
از چه میترسی  ٬من گناهت را بخشیده ام
هنوز آنقدر عاشقت هستم که هیچ کینه ای از تو به دل ندارم
تو را به خدا سپرده ام ٬نه نگران نباش نفرینت نمی کنم
برایت دعا ی خیر میکنم
دعا میکنم که خدا هم ترا ببخشد وتنهایت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهایی را حس کنی
دوست ندارم تو هم مثل من شکستن قلبت را تجربه کنی
پس هرگز نفرینت نخواهم کرد وترا به خدا خواهم سپرد
تا در پناه او به زندگیت ادامه دهی .در کنار هر کس وهر چیز که دوستش داری
به چشمانم نگاه کن ٬ آنها را به خاطر بسپار
آنها همیشه نگران تو هستند .
 
 
دلم گرفته و این هیچ بهانه ای نمیخواهد
هیچ دلیلی نمیخواهد
-- یا لااقل من دلیل نمیخواهم!
 
 
 
هميشه فکر ميکردم چقدر باگذشتي!!!
تو هميشه به لجبازي هاي من مي خنديدي،
حتي گاهي که از بهانه گيري هايم بايد ديوانه ميشدي ،باز مي خنديدي
و من بعد از عمري ، تازه فهميده ام که
به چشم يک دلقک به من نگاه ميکردي
...

زندگی

زندگي ،تر شدن پي در پي
زندگي ،آب تني كردن در حوضچه اكنون است
يك بحث فلسفي است با اين موضوع كه آدم بايد ابن الوقت باشد
البته اين فلسفه مربوط به شرقي ها مخصوصا كريشنا مورتي و
بودايي ها مي شود .سهراب سپهري هم از اين فلسفه تاثير گرفته
.منظور از ابن الوقت بودن يعني اينكه انسان در آن زمان حالي
كه هست ،زندگي اش را بسازد نه به گذشته و نه به آينده فكر كند.
يعني هر صبحي با تولدي ديگر زندگي اش را آغاز كند و هر لحظه
با روياي تازه اي مشغول شود.
مثل آب تني كردن – پوست انسان با هر آب تني از بين مي رود و
پوست جديد جايش را مي گيرد- انسان بايد ذهن و فكر حتي جسمش
را شستشو بدهد.
يه تز ديگه هست كه ميگه
زندگي به عشق است.
هر كسي براي خود هدف و عشق و برنامه اي دارد و مسير زندگي اش
روي آن مسايل مي چرخد .تو اين مسير البته ناكاميها تاثير رواني
بزرگي روي ذهن و روان آدم ميگذارد.حتي بعضي آدما چون اون اعتماد
به نفس را ندارند ، در خود احساس ضعف و حقارتي را لمس مي كنند كه
فكر مي كنند به بن بست رسيده اند
ولي واقعيتش اينه كه اصلا مسير زندگي بن بست نداره ، اين ماييم كه
احساس بن بست مي كنيم.
اين ما نيستيم كه از زمان عقبيم ، اين زمان است كه از ما عقبه.
اميدوارم احساستون اين باشه و سخت نگيرين.
 

صبر

 
شاد باشی و امیدوار Flowers 
 

عشق کهکشانی

گویدم دل اقیانوس، تنهایی  ...
چون رزی در برف محتاج آفتابی
وبدان که وقتی عشق میمیرد، قلبم غوغا بر پا میکند،
چه دارم برای رسید نت،
دستخوش آواجم و سر در گم، میسوزد این دل
چرا که متحد نیستیم
 
تو عشق کهکشانی من ، در ذهن منی
و سخت است مفهوم چنین عشقی
تو عشق کهکشانی من ، از میان رنگین کمانی
 برای رسیدن به تو ، فریاد بر می آورم و بر همه چیز پشت میکنم
آه، عشق کهکشانی ، در قلبم رسوخ کن
که من هیچ وقت نمی توانم آنرا ز قلبم جدا کنم
آه، دختر کهکشانی ، مرا مهلت ده
سوگند که تو همیشه در قلب منی
 
تو چون درخشش آفتاب، و من بوسه ای بعد باران
هان ای شراره، تو را از دست داده ام، مگر نمیشود که با هم باشیم؟
بگذار که با هم بمانیم، اینجا برای همیشه...
شایسته  برای من ، برای تو
قلب اقیانوس در تکاپو ست همه وقت
چــه کــــــنم؟

کتاب دل

زندگي همچون يك خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو
 
درآن غرق . اين تابلو را به ديوا ر اتاق مى زنى ، آن قاليچه را جلو
 
پلكان مى اندازى، راهرو را جارو مى كنى، مبلها به هم ريخته است
 
مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نكرده اى در آشپزخانه
 
واويلاست وهنوز هم كارهات مانده  است . يكي از مهمان ها كه الان
 
مى آيد نكته بين و بهانه گير و حسود و چهار چشمى همه چيز را مى
 
پايد . از اين اتاق به آن اتاق سر مى كشى، از حياط به توى هال مى
 
پرى، از پله ها به طبقه بالا ميروى، بر ميگردى پرده و قالى و سماور    
 
گل و ميوه  و چاى و شربت و شيرينى و حسن وحسين و مهين و
 
شهين ....... غرقه درهمين كشمكشها و گرفتاريها و مشغوليات و
 
خيالات و مى روى و مى آ يى و مى دوى و مى پرى كه ناگهان سر
 
پيچ پلكان جلوت يك آينه است از آن رد مشو...! لحظه اى همه چيز را
 
رها كن ، خودت را خلاص كن، بايست و با خودت روبرو شو نگاهش
 
كن خوب نگاهش كن ا و را مى شناسى ؟ دقيقا ور اندازش كن كوشش
 
كن درست بشنا سي اش،  درست بجايش آورى فكر كن ببين اين همان
 
است كه مى خواستى با شى ؟ اگر نه پس چه كسى و چه كارى فوريتر
 
و مهمتر از اينكه همه اين مشغله هاى سرسام آور و پوچ و و روزمره
 
و تكرارى و زودگذر و تقليدى و بي دوام و بى قيمت را از دست و
 
دوشت بريزى و به او بپردازى، او را درست  كنى، فرصت كم است
 
مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟!
 
چه زود هم مى گذرد مثل صفحات كتابى كه باد ورق مى زند، آنهم
 
كتاب كوچكى كه پنجاه، شصت صفحه بيشتر ندارد.  
 
 
 
 

ادم

 کلمه ی غريبی است، مدت ها از مرگ آدم گذشته است.در اين دنيا ی پوچ که حتی تصوّراز دست دادنش اين موجودات را تا مرز جنون ميکشد، سخن گفتن جرم است. آزادی هويتش را از دست داده. محکوم به اعدام، يک تبعيدی، به جرم سخن گفتن، محروم از زندگيست. گرفتن نفس ديگران برای اين موجودات گلی به حدّی سهل گشته است که حتّی هيچ حيوانی به حيوانی ديگر روا نمی دارد. اينجا آزادی را از خيابان می طلبند. طلبه ی آزادی بازندست به هنگام سخن، يک مهر باطل و پايان زندگی اش. پرنده اي در قفس مشتاق آزادی،حسرت پرواز بدون ترس از صياد تمام فکر و ذهنش را مشغول کرده. صياد در کمين است، اگر آزادی دست ندهد پرنده خواهد مرد. پرنده آزادی اش در پروازش و موجودات در کلام شان خلاصه می شود. فراتر از حد پرواز نکن، حرف نزن، زندگی را بر باد مده، اين ها قوانين اين دنيا ی پوچی است که اين موجودات بهش وابستن...
 
برای طالبان آزادی تا زمانی که مطيع و برده ی ترس باشند آزادی تنها يک نام است، يک نام کهنه در صفحه ی آخر کتاب تاريخ آدميت. هر آنکه با تو گفت آزادم، بدان به زندانی بودن خود هنوز پی نبرده است. به کدامين اميد زندگی بر پا ساخته ايد؟؟؟ در آن نقطه اي که تبعيت قانون است، در پی آزادی هستيد؟؟؟
 
در کوير به دنبال آب مباش، آب را به کوير بياور. به کوير ثابت کن آب را، حيات را، معنای دیگر زندگی را. آنگاه است که شاهد دست به دعا شدن کوير از آسمان و ابر ها و باران شوی.
 
 به کودکان ياد می دهند، آزادی همين جاست، تا روزی را نيابند که پرنده اسير بودن خود را در يابد و ميله های زندان را به وضوح ببيند. يک ماهی کوچولو توی يک اقيانوس بزرگ گر گم شود، هيچ کس متوجه ی غيبت اش نخواهد شد. يک ستاره ميان آن همه ستاره ی پرنور گر نورش را از دست بدهد، کسی تاريکی اش را نمی يابد. تا زمانی که رازغيبت ماهی و تاريکی ستاره فاش نشود قفس پايدار است.
 
چشمانت را باز کن فراتر از آن چه معين شده ببين. گر توانی چشمانت و دهانت را بر دليل غيبت ماهی و تاريکی ستاره ببندی، پس وجدانت را چه ميکنی؟؟؟
گر اينگونه حياتت را حفظ کرده اي آن را زندگی ننام

چند تا از فرقهاي بين دخترا و پسرا

۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده
3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره
6- دخترا می خوان سر پسرا کلا ه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست
9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره
10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله
11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن
13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید
14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا
16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن
17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه
18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن
19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه
20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم
21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش
22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه , نه؟
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن واسه اين مطلب نظر ميزارن میزنن و فحش ميدن.
دختر خانم های محترم امیدوارم ناراحت نشده باشید . جدی نگیرید .هرکس ناراحت شد ( نا ) رو برداره میشه
راحت
ارزو مند ارزوهایتان

عشق چیست؟؟؟

در ساحت عشق خود را از همه چيز خالي كن. آنگاه خدا خواهد آمد و در جان خالي ات خواهد نشست. اين پاداش از بيرون داده نمي شود ، بلكه از فراسو مي آيد . تو بر همه عالم عاشقي و او بر تو عاشق است . تنها راه رسيدن به خالق ، دوست داشتن "مخلوق" است. (اشو)
 
 
آنچه به عنوان عشق مي شناسيم ، عشق نيست ، چيزي نيست كه ما را به خدا نزديك كند . برعكس ما را از او دور مي كند. از نزديك ساختن آدمها به يكديگر نيز عاجز است . آنچه به نام عشق مي شناسيم ، ميل به تفوق است، برتري جويي است ، استثمار است ، وسيله ساختن ديگري براي رسيدن به هدفي است. گاهي نفرت ، حرص ، حسادت ، ترس از تنهايي .... در لباس عشق ظاهر مي شوند .
 
 
خاستگاه عشق ، استغناي توست . عشق بخشنده است . در عشق بخشنده ، تو وابسته معشوق نمي شوي و معشوق نيز وابسته به تو نيست . اين عشق فرديت عاشق و معشوق را غنا مي بخشد . اين عشق حسود نيست و قصد تملك نيز ندارد اما اين عشق زماني تحقق مي يابد كه تو سرشار از رحمت و روشنايي باشي . روشنايي ،لطف و رحمت در درون توست ، فقط بايد آن را بجويي تا بيابي . به درون سفر كن.(اشو)
 
 
عشق آتش است . آتش خداوند كه در بيشه سينه ها روشن است. تمام سرگذشت عاشق سه حرف بيش نيست : خامي كه پخته مي شود ، آنگاه مي سوزد . عشق با واژگان شعله سخن مي گويد. عاشقي همه سوختن است بي حضور خويشتن ، و معشوقي همه سوزاندن . عشق تو را به نيستي مي خواند و تو را از تو مي ستاند و سپس خود به جاي تو مي نشيند . (اشو)
 
 
اگر عشق واقعي وجود داشته باشد ، هرگز به وابستگي تبديل نمي شود ." در غير اين صورت" عشق فقط دانه ي دام بوده .تو در پي صيد يك ماهي به نام وابستگي بوده اي و عشق فقط طعمه اي بوده تا ماهي را بگيرد . وقتي كه ماهي صيد شد طعمه دور انداخته مي شود. (اشو)

 

ای یار!!!!!

خودت را از هر خط
ونقشي پاك كن
تا دوباره نقشي تازه
و خطي پيوسته
 بر صفحه سپيد زندگي ات،جان بگيرد.
بگذار زيبائي تو را لمس كند.
تو چمدان هاي خالي مرا هم بسته اي!
ديري است مي دانم.
من هر لحظه آماده ام.
همسفر تو هنوز هم منتظري؟!
در طول اين سفر، من هميشه همراه تو بوده ام
و از همه وجود تو، هيچ نخواسته ام
جز حضور تو،
.عطرعبور توو صداي گرمت وخبر بودنت

نمی دانم چقدر از بی تو بودنم گذشته است و چقدر ندیدنیها را بهانه روزگار دانستم....!

اما... کاش می آمدی تا برایت از راز غربت نشینی ام می گفتم و آنچه را که در درون خاموشم می گذرد، می دیدی.

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

ندانسته باختمش
آري
باختم دل را
آري
همان دل را
دل تازه بند زده شده را.
به دستش گرفتم
دل را
دل اكنون شكسته را
زين در به آن در
برايش نبود خريداري
كه بخرد دل را
يا بار ديگرش بند زند
نخريدند
بند نزدند
مَردم
نگاهي كنيد
بشكسته دلم
روزگاري دلي بود
دلبري داشت
مَردم
نخريديد
بندش نزديد

 

I Love You Flowers

عشق فراموش نشه

 
بر چشمانم گل یأس رویئده است
در این شب های سرد و طولانی
بر تنِ  نگاهم خواب نخواهد آمد
آقتاب وجودم را به ماه آویخته ام
هنوز فکر می کنم خواب دیده ام
گرمی دستانت را
آه" آتش لبانت را
می سوزم هنوز
افسوس...
                                       
                        .............................................                 
شب لحظه ای به سایه خود بنگر، تا روح بی قرار مرا بینی... 

نسیم سحر

 
شاد باشی و امیدوار Flowers 

حریق

 
  شاد باشی و امیدوار

برف

بي اختيار مي روم
نمي دانم به كجا
تنها مي روم با قد مهاي تنهايي
چه هوايي ست
دلم هواي تورا دارد
نه هواي بارش
نه هواي آسمان
فقط هواي تو را دارد
مي داني چه درديست
تنها در كوچه پس كوچه هاي شهر قدم زنان
تنها با ياد تو
تنها با ياد تو كنارت قدم زدن
تنها با ياد تو دستانت را فشردن
تنها با ياد تو سر به روي شانه هايت گذاشتن
آه
همه شان را دوست دارم
ابري كه مي بارد
برفي كه مي رقصد
كوهي كه مي ماند
آفتابي كه مي تابد
همه شان را دوست دارم
اما
با تو بودن را دوست تر دارم
حتي اگر همه اينها نباشد
تو كه باشي كنارم
تمام دنياي مني
همچنان تنها
زير بار نگاه ملامت ها
در كوچه پس كوچه هاي برفي
قدم مي زنم
تنها با ياد تو
با ياد چشمانت

عطش

 

 

 

ترسانم

از این شب
ار این روز
 
از آنان عاشقان
وز آنان عارفان
از این تزویر بر دیوار ترسانم
 
چونان برگ پاییزی
چونان ابر بارانی
 
ترسانم
ز سیلی زن
ز سیلی خور
زآنان عاشقان
 
وز این تصویر بر دیوار ترسانم

 

**********

 

میدونی ؟

آخرین باری که مستقیم به چشمام نگاه کردی کی بود ؟

میدونی ؟

آخرین باری که من مستقیم به چشمات نگاه کردم کی بود ؟

میدونی ؟

از آخرین باری که خیسی گونه هام رو با دستام تبدیل به کویر

کردم چند روز میگذره ؟

میدونی ؟

که چند روز به سنگ شدنم مونده ؟

میدونی ؟

تا به حال چند بار عذاب خودمو با پرومئته مقایسه کردم ؟

میدونی ؟

چقدر به لذت بی کجایی فکر کردم ؟

.

.

.

نه نمیدونی

به خدا نمیدونی .

.

.

.

.

Game Over

*********

 

دوستش

داشتم
تا اینکه مرا از خود راند
بهانه آورد و قلب مرا ٬ هدیه مرا چونان برگی زرد و پاییزی به
فراموشی سپرد
من ماندم و خاکسترهای آتش گرفته وجودم
من ماندم و مشتی حرف عاشقانه
من ماندم و اشکهایم
من ماندم و.........
 
 
مدتی گذشت
دوباره همه چیز از اول شروع شد
اما نه با کلام من – اشتباه نکنید –
لبخندها ٬ نگاهها ٬ اشکها و از همه مهمترعاشقانه ها
حال منتظر جواب من است
و من بازهم دوستش دارم ٬ ولی
 
                                        جوابی ندارم
************
برداشت آزاد
مرا به کوچه های غم زده شهر نبر ٬
 من از این تنهایی شب خسته ام ٬
از این همه آدم نشانها ٬
از اینهمه ستاره های آهنی بر سینه ماتم گرفته آسمان ٬
 از اینهمه چراغ خاموش ٬
از اینهمه مدال شجاعت بر سینه آدمکها ٬
و از این نم نم خشک و خالی و بدون احساس باران ٬
اینک سالهاست که پروانه های عاشق گرمای وجود شمع را تجربه
نکرده اند . از دور صدای زوزه شغال و بانگ جغد می آید .
کسی از من ساده سراغی نمیگیرد .
که ای ساده دل اهل کجایی ؟
از چه می نالی ؟
کسی نیست که بتوانم درد و دل روزهای تنهایی – که حسرت
روزهای پیشین –  را با او بگویم .
همه غرق در عادات خویش شده اند ٬ همان عادات لاجرم همیشگی  ٬
همچون همان ستارگان آهنی که جز تابیدن چیزی نمی دانند .
همچون من که چراغ پرست شده ام  و خورشید را چونان عنصری
زائد و قدیمی می پندارم .
 
شاید سطرهای سپید به کار آیند – چونان ذهنهای سپید –

بس است دیگر .

 

اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟

اینکه دیگر در اتاق عروسکهایم
پشت دریچهء تنهاییم
زیر بالشهای خیس از گریه ام
هوای تازه ندارم
کافی نیست ؟
منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟
اینکه از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟
اینکه ستاره ها در آسمان برای نیاز نیمه شبم
راه باز کنند ؟
اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان
بعد دعاهایم آمین بگویند ؟
نه عزیز دلم !
هیچ اتفاق مهمی نمی افتد !
جز پژمردن چشمهای سرخ و سیاه من
جز به خاک افتادن ساقه های احساس ِ بچه گانه ام
جز ترک خوردن شیشهء اعتماد عجیبم
جز به خواب رفتن هوس یک قدم زدن
زیر آفتاب بعد از ظهر
پشت بلندترین ردیف شمشادهای خیابان

منتظری بمیرم تا برگردی ؟
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟
 
 
 Upgrade your email with 1000's of cool animations
 
 

عشق

سلام ، ميخوام كوتاه بنويسم ،چون عشق كوتاهه خيلي كوتاه

              ولي قصه اش طولانيه خيلي طولاني ، براي همينه كه
               همه چيز تموم ميشه ولي اون مي مونه...     
 
                         تراژدي يك عشق
   درد بزرگي داشت ...
بزرگترين ،ديوانه كننده ترين و مطلوبترين دردها،
                                             درد عشق...
زندگي مي كرد و در تب توانسوز اين درد مي سوخت
و مي تپيد در بستر اشكها...
بخاطر درد بزرگي كه داشت و
يكوقت كه تصور مي كردند به خواب رفته است،
او ديگر در تب شعله ها خاكستر شده بود
او ديگر از آن خواب بيدار نشد،
مرده بود
بخاطر درد بزرگي كه داشت...
*******************************
نگاه تو
انعكاس صامت گرفتگي صداي يك فرياد است...
به من نگاه كن !
بگذار من
در سكوت صداي نگاه تو
تراژدي مرگ همه فريادها را
تجربه كنم...
 
*******************************
          

پری دریایی

پرواز؟

در خيالت مثل من پرواز كن

تو خود عشقي مرا اغاز كن

سرزمين ارزوهايت كجاست

امدم در را به رويم باز كن

با من از بارون و از شبنم بگو

عشق را با قلب من دمساز كن

عشق تو يك اتفاق ساده نيست

با نگاهت باز هم اغجاز كن

 

 

هرگاه يك مسيحي ميميرد بر سر مزارش
صليبي مي اويزند تا همه بدانند كه انجا
گوريست  تو نيز بر گردنت صليبي بياويز
تا همه بدانند كه سينه ي توگورستان عشق من است
 
 

توروزي از وراي جنگل سرسبز امدي . ان موقع زمستان بود و كولاك . همه از وجود سرما به ستوه امده بودندن وتو با گرماي بي دريغت بر زندگي من تابيدي و به وجودم گرما بخشيدي . حالا مدتاها از ان زمان ميگذرد  .اينكه تو با كوله باري از خاطرات تركم ميكني اما من همچنان دلم با توست و در غم رفتنت چاره اي جز اشك ريختن ندارم .با ان كه گرما بر همه جا مستولي است و مردم عرق ميريزند  اما من از سرما به خود ميلرزم.مهربان  دلم سنگ فرش قدمت واشكهايم بدرقه را هت 

 

 

عشق

تنها کسی که قلبتو پس نمی داد
برای دوست داشتن تو فرصت رواز دست نمی داد
            اینو بدون اون غریبه من بودم
           توقعم زیاد بود برای تو کم بودم
          به رسم بی وفایی دل به نگام نبستی
          به خاطرغرورت زدی منو شکستی
         دلم داره می سوزه از این همه دورویی
    قند تو دلت آب می شه چقدر بی چشم و رویی
         اینوبدون برای من دنیا به اخر رسیده
      دل غریب وبی کسم از عشق تو خیر ندیده
           خدا کنه که نفرینم دامنت و بگیره
         با هم برابر می شیم وقتی دلت بمیره
         برو هواتو ندارم برام یه خط قرمزی
    حتی دیگه نمی خوامت برای من بی ارزشی
شاد باشید

جمع ما

 
شاد باشی و امیدوار Flowers

سال ها چه به تنهایی می گذرند،
پیش از آنکه در کنار تو بیاسایم.
 
How lonely all the years will run
             Until irest by these.
                 Lord de tabley
             ***************
خداوند ناظر میان ما باشد،
هنگامی که من وتو از هم دوریم.
 
May the lord keep watch between you
And me when we are away from each other.
                          The Bible
             *****************
دوری میان من وتو
مانند زمستان است.
 
How like a winter hath my absence
              Been from thee.
             William Shakespeare
         ********************
بیش از این نمی توانم تنها بمانم
محبوبم،بیش از این نمی توانم
قلب فرسوده ام وحشیانه می تپد
وبرای تو خواهد شکست.
 
I cannot be more lonelier,
More dear,I cannot be,
My worn hear throbs so wildly
         Twill break for thee.
               Emily Bronte
        ********************
قول بده که هرگز فراموشم نکنی،
    زیرا اگر تصور می کردم
    که فراموشم خواهی کرد
        هرگز نمی رفتم.
 
Promise me,pooh,that you wont
Forget me ever,because if Ithought
   You would,I wouldnot leave.
                   A.A. milne
       *********************
هیچ چیز مانند دوری دوستان زمین را
چنین فراخ نمی کند.دوری دوستان
طول وعرض جغرافیایی را تشکیل می دهد.
 
Nothing makes the earch seem so spacious
As to have friends at a distance:they make
            The latitudes and longitudes.
                Henry David Thoreau.
               ********************

تصوري داشتم...

خيال كردم كه در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم
 
در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم
 
در هر قسمت 2 جاي پا ديدم
 
يكي متعلق به من و ديگري به خدا
 
وقتي آخرين تصوير زندگيم را ديدم
 
به جاي پا روي شن نگاه كردم
 
ديدم كه چندين زمان در زندگيم
 
فقط يك جاي پا بيشتر نيست
 
دريافتم كه اين در سخترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده
 
براي رفع ابهامم از خدا سوال كردم
 
خدايا فرمودي كه اگر به تو ايمان بياورم
 
هيچ زماني مرا تنها نخواهي گذاشت
 
ديدم كه در سخترين لحظات زندگيم فقط يك جاي پا بيشتر نيست
 
چرا در زماني كه بيشترين نياز به تو داشتم تنهايم گذاشتي؟
 
خدا فرمود: فرزند عزيزم

 
تو را دوست دارم و تنهايت نمي گذارم
 
در مواقع سخت اگر يك جاي پا مي بيني
 
در آن لحظات تو را بدوش كشيدم
.......
 
                        ************************
دشوارترین باور
                         پذیرش باطل بودن چیزی است که
به گمان حق
                        هستی خویش را به پای آن ریخته ایم ...
 
   

نجوا

 
شاد باشی و امیدوار Flower 

 

سلام

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست 
 
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
کاری

عشق چه می کند؟؟

 
پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم

نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم


 
 
  Green Eternity